كارن آرمسترانگ ( مترجم : كيانوش حشمتى )

167

زندگينامه محمد ( ص ) ( فارسي )

قوى از درون او را به هيجان آورده بود . وقتى نزد قريش بازگشت بسيار مشكل بود تا تجربه خود را براى ديگران بازگو نمايد . نمىتوانست بگويد كه چه زيبائى و شكوهى در آيات قرآن ديده بود . فقط مىتوانست بگويد كه چه در آن ديده است . اين كلام با تمام الهاماتى كه اعراب با آن آشنائى داشتند متفاوت بود . مانند شعر نبود ، اصوات خوش الحان يك شعبده‌باز نيز نبود ، اوراد بىمفهوم كاهن نيز نبود . بسيار جالب توجه است كه هيچكدام از مخالفين محمد ( ص ) نمىتوانستند او را به تقلب در وحى متهم كنند ، گوئى نيروئى عجيب و ناآشنا آنان را از اين كار باز مىداشت . سرانجام ، عتيب رو به قريش كرد و به آنان چنين هشدار داد : « نصيحت مرا بپذيريد و اين مرد را رها سازيد ، به خدا قسم اين سخنان كه من شنيدم به زودى تا خارج از مرزهاى عربستان هم نفوذ خواهد كرد » . 29 از يك ديدگاه مىتوان گفت كه محمد ( ص ) به نوعى جديد از ادبيات دست پيدا كرده بود كه گروهى را شيفته و گروهى را مضطرب مىساخت . اين كلام به قدرى تازه و قدرتمند بود كه معجزه به نظر مىرسيد ، معجزه‌اى خارج از دستيابى بشر معمولى . به همين دليل محمد ( ص ) دشمنان خود را به مبارزه مىطلبيد تا اگر مىتوانند نظير آن ( قرآن ) را بياورند . ويژگى منحصر بفرد قرآن خود دليلى بر آسمانى بودن آن بود و علامات و نشانه‌هاى آن راهى بود براى مواجهه غيبى انسان با خداوند . 30 مسلمانان هنوز هم با ديدن آيات قرآن حضورى قلبى در مقابل خداوند پيدا مىكنند ، و به همين دليل است كه ديوارهاى مساجد خود را با آيات قرآن تزئين مىنمايند . قبلا ديديم كه كلمه « اللّه » همان مركزيتى را براى مسلمين به وجود مىآورد كه كلمه مسيح براى مسيحيان . بعدها ، بعضى از مسلمانان ادعا كردند كه قرآن بيانى بشرى است از جهان قبل از خلقت . البته اين ادعا در آغاز انجيل يوحنّا قديس نيز مطرح است ، آنجا كه از كلمهء « 1 » سخن مىگويد . بنابراين قرآن پديده‌اى بالاتر از يك مجموعه اطلاعات مفيد است ، نشانى است مانند نشانه‌هاى تورات يا خود مسيح يا ساير قديسين كه مردم ساير اديان و سنت‌ها آنها را به عنوان نشانه‌هاى الهى دريافت داشته‌اند .

--> ( 1 ) - Logos